دكتر عقيقى بخشايشي
1812
چهارده نور پاك ( فارسي )
وقتى جنازهء آمادهء دفن شد خليفه برادر خود " عيسى بن متوكل " را فرستاد تا بر آن گرامى نماز بگزارد ، هنگامى كه جنازهء را براى نماز زمين گذاشتند عيسى نزديك رفت و صورت آن حضرت را باز كرد ، و به علويان و عباسيان و قاضيان و نويسندگان و شاهدان نشان داد و گفت : اين ابو محمد عسكرى است كه به مرگ طبيعى درگذشته است و فلان . . . و فلان . . . از خدمتگزاران خليفه شاهد بوده اند ! ! از آنچه نقل شد آشكار است كه امام در جامعه چه موقعيتى داشته و حكومت چرا نگران بوده است ؟ و نيز معلوم مى گردد خليفه از برملا شدن مسموميت و قتل امام وحشت داشته و با زمينه سازى قبلى كوشيده است شهادت امام را يك مرگ طبيعى و در بستر وانمود سازد ، آرى ، ستمگران وجود امامان معصوم را براى سلطنت خود خطرناك مى دانستند و براى خاموش كردن انوار آن پيشوايان راستين ، تا آنجا كه مى توانستند با مراقبت شديد آنان را از جامعه جدا نگه مى داشتند و سرانجام به قتل آنان اقدام مى نمودند . معتمد عباسى پس از شهادت امام عسكرى ( عليه السلام ) در ظاهر با تقسيم ميراث امام ميان مادر امام و برادر جعفر ، كوشيد وانمود كند از امام عسكرى فرزندى نمانده است ، تا شيعيان از وجود امام بعدى نوميد گردند ، و در پنهان مأمورين خود را بر آن داشت كه از هر طريق جستجو كنند و اگر به فرزندى دست يافتند دستگير نمايند ، مأمورين خليفه بر بازماندگان امام خيلى فشار وارد ساختند ، ولى نتوانستند بر امام قائم ( عليه السلام ) دست يابند و خداى متعال او را محفوظ و از كيد ستمگران در امان داشت ، و هر چند امام حجة بن الحسن المهدى ( عليه السلام ) براى ايمنى از شر ستمگران از تماس آشكار با مردم و حضور علنى در جامعه خوددارى فرمود و به فرمان الهى غيبت اختيار كرد اما شيعيان و خواص امام عسكرى كه امام قائم را بارها در خردسالى ديده بودند به وجود او اطمينان داشتند ، و در وفات امام عسكرى ( عليه السلام ) نيز امام قائم ( عليه السلام ) در حياط خانهء پدر ظاهر شد و " جعفر " را كه مى خواست بر